لحظه آخر...
دلم میخواست بگم نرو
ولی تو میخواستی بری ...
من که نمیتونستم مانعت بشم
تو ...
تو تصمیمت رو گرفته بودی ...
حرف هیچ کس رو گوش نمیدادی...
به زجه های من که میگفتم اگه تو بری من تنها میمونم ...
به گریه هام ...
و ...
و ...
خیلی التماس کردم ولی تو ...
ولی تو میخواستی بری
یعنی باید میرفتی
انتخاب شده بودی ...
انتخاب شده بودی برای رفتن ...
انتخاب شده بودی بری تا زندگی خوبی داشته باشی
میخواستی از اول شروع کنی...
تو میرفتی و ...
و ماهارو نمیدیدی
نمیدونم شایدم میخواستی ببینی ولی...
ولی نمیتونستی...
نمیتونستی بگی اگه من رفتم پشت و پناهت خداست
نمیتونستی بگی من که رفتم خودت میمونی و خودت
خودت میمونی و خودت ...
تنها میشی ...
کسی نیست دیگه یاورت باشه...
ولی کاش گفته بودی تا ...
تا ...
بی هیچی نبود که همه آرزوتو داشتن
ولی یه عده قدر تو رو ندونستن
همونا میخواستن تو بری
تو هم ...
تو هم به حرفشون گوش دادی و رفتی
ولی خوش به حالت که رفتی
خوش به حالت که نموندی و این روزا رو ببینی...
رفتی ولی روح منو هم با خودت بردی
بردی جایی که همه میرن
ولی دیر و زود داره
نمیدونم چی بگم
ولی آخرین حرفم
آخرین حرفم اینکه دلم پر از درد کاش بودی
کاش بودی..............
